سياست و حكومت كه وظيفه آنها حفظ و توسعه منافع و مصالح ملي و ميهني است نمي تواند در عقايد و محافل يك فرقه از مردم يا بخشي از مملكت خلاصه گردد و آن فرقه نيز براي حفظ موقعيت و تسلط خويش دست به زد و بند با هر تشكيلات ترفند باز بيگانه بزند ، در چنين صورتي مصالح و منافع و در صورت ادامه هويت و موجوديت ميهن و ملت به خطر افتاده و هر حركت واعلام خطري از سوي نيروهاي ميهن پرست برابر خواهد بود با تهديد حاكميت فرقه اي كه از سوي فرقه حاكم با روشهاي گوناگون اطلاعاتي و تبليغاتي با آنها برخورد مي شود و اين شيوه تا آنجا ادامه خواهد يافت كه شاهد گرو گذاشتن و تهی کردن ميهن و ملت در قبال ادامه حكمراني فرقه حاكم خواهيم بود .تنها علاج براي چنين وضعيت انحطاط آميزي انتقال حاكميت فرقه اي به حاكميت ملت خواهد بود.
...ادبياتِ فارسی رکنِ اصيل و قويمِ مليتِ ما و شعرِ فارسی جلوهگاهِ باشکوهِ همهی مظاهرِ سنن و تاريخ و اخلاق و تمدن و به عبارتی جامعتر فرهنگِ ملی ماست. اگر شاهنامهی فردوسی نبود، ايرانی قرنها شجرهي نسبِ خود را گم کرده بود. اگر جرقههای ذهنِ بيدار و پرتلاطمِ مولوی و عطار و سنائی نبود، ايرانیِ مسلمان هم چيزی بود از مقولهی حاکمانِ خشونتپسندِ سعودی. اگر زبانِ نافذ و پرسلطهی سعدی و حافظ نبود، ما در شبهقارهی ششصد ميليونی هند بیکس و ناشناس و بیارج بوديم. اگر خيام نبود، اروپاييان ما را و فلان بدوی بيابانگرد را در يک کفه مینهادند و با چاهِ نفتمان میشناختند...ادبياتِ فارسی رشتهی استوارِ گردنبندِ زيبايی است که فرهنگِ ملی ما بر گردنِ جهان افکنده است. اگر ادبياتِ فارسی را از ايرانی بگيرند، هويت ملی او را در هم شکستهاند.
ملتی که با گذشتهی خويش قطع و تفاهم کرد، ملتی که سنتهای تعلقآفرينِ خويش را فراموش کرد، ديگر انگيزهای برای مقاومت و دفاع ندارد، و لقمهی چربی است برای جهانخوارگان شرق و غرب. آخر پول و نان را زير هر آسمانی و در هر گوشهای از جهان میتوان به دست آورد ....
و له في الترجيع
ساقيا موسم عيش است بده جام شراب لطف كن تشنه لبان را به زلالي درياب
قدحي باده اگر هست به من ده تا من در سر باده كنم خانة هستي چو حباب
در حساب زر و سيم است و غم داد و ستد كور بختي كه ندارد خبر از روز حساب
بر كسم هيچ حسد نيست خدا مي داند جز بر آن رند كه افتاده بود مست و خراب
هر كه را آتش اين روزة سي روزه بسوخت مرهمش شمع و شرابست و دوا چنگ و رباب
وانكه امروز عذاب رمضان ديده بود من برآنم كه به دوزخ نكشد رنج و عذاب
باده در جام طرب ريز كه شوال آمد
موسم وعظ بشد نوبت قوال آمد
وقت آنست دگر باره كي مي نوش كنيم روزه و ورد وتراويح فراموش كنيم
پايكوبان زدر صومعه بيرون آئيم دست با شاهد سرمست درآغوش كنيم
سر چوگل در قدم لاله رخان اندازيم جان فداي قد حوران قباپوش كنيم
شيخكان گربه نصيحت هذياني گويند ما به يك جرعه زبان همه خاموش كنيم
چند روي ترش واعظ ناكس بينيم چند بر قول پراكندة او گوش كنيم
جام زر بر كف اين زال نه ، افسانه مخوان تا به كي قصة كاووس و سياووش كنيم
لله الحمد كه ما روزه به پايان برديم
عيد كرديم و ز دست رمضان جان برديم
دل به جان آمد از آن باده به شبها(1) خوردن در فرو كردن و ترسيدن و تنها خوردن
چه عذابيست همه روزه دهان در بستن چه بلائيست به شب شربت و حلوا خوردن
زشت رسمي است نشستن همه شب با عامه هم قدح گشتن و پالوده و سكبا(2) خوردن
مدعي روزم اگر بوي دهن نشنيدي شب نياسود مي از بادة حمرا خوردن
فرصت بادة يكماهه ز من فوت شدی گر نشايستي با مردم ترسا خوردن
رمضان رفت كنون ما و از اين پس همه روز باده در بارگه خواجة والا خوردن
صاحب سيف و قلم پشت و پناه اسلام
ركن دين خواجة مه چاكر خورشيد غلام
...
1_ د ، به تنها ، از ق ، و حم ، نقل شد
2_ سكبا مانند شوربا و عدس با ، نوعي آش است كه در لهجه تهران آن را درآش ساك گويند.
"كليات عبيد زاكاني" مولانا نظام الدين عبيد الله _ تصحيح و تحقيق و شرح و ترجمة عربي از پرويز اتابكي _ صغحات 187 و 188
قبله ما ايرانيان كجاست؟ كجاست كه خاستگاه و جايگاه و پايگاه و پناهگاه و سنگرگاه و قرارگاه و آرامگاه ماست؟ كدام سرزمين و كدام شهر؟ مكه؟ مدينه؟ كربلا؟ نجف؟ بيت المقدس؟ استانبول؟ دبي ؟ بمبئي؟ مسكو؟ پكن؟ برلين؟ پاريس؟ لندن؟ واشنگتن؟ لس آنجلس؟ و...
پشتیبان و مرکز نیرومندی ما کجاست؟ غایت زندگی فردی و خانوادگی و گروهی و ملی ما چیست؟
بانگاهي به هر كشور سعادتمند و مقتدر در هر گوشه اين كره خاكي و همينطور دوران سعادت وصلابت ايرانمان درمي يابيم كه قبله آن ملت ، ميهنشان بوده و همه فكر و ذكرشان تعالي آن مي باشد و ارزش ديگر موضوعات در برابر آن مشخص و روشن مي گردد.
آنچه معلوم است هيچگاه هيچ بيگانه و مكتب بيگانه اي در هيچ سرزميني تمدن و اقتداري برپا نكرده و نخواهد كرد و اگر نيز در ظاهر چنين شده به موجب خواست و مطابق ميل و اراده نسل هاي متوالي آن سرزمين بوده است.
راه سربلندي ما راز نيست. راه سربلندي ما قرار گرفتن در جايگاه ملتي است كه ميهن خويش را قبله آمال و آرزوهاي خود مي داند و در آن مسير گام بر مي دارد و لاغير.
"دل هر ايراني كه براي ايران نمي تپد چه بهتر كه نتپد." مهندس احمد حامي
سخنی ديگر درباره فدراليسم
بحث درباره فدراليسم و خودمختارى بيشتر از آنچه مورد درخواست اعضاى گروه قومى باشد، محدود به نخبگانى شده است كه خود را برگزيده گروه هاى قومى مى دانند. آنان ايران را به قول آيزيا برلين « روی ميز تشريح » گذاشته اند و ميخواهند آن را برای به اصطلاح «آرمان بزرگ» قربانی کنند. فريدون مشيری گفته بود: « صحبت از پژمردن يک برگ نيست – آه جنگل را پريشان می کنند»....
دکترمحمد رضا خوبروی پاک - فصلنامه تلاش
... ايرانيان به عنوان پرستندگان روشنائي (در برابر دين هاي ديگر) آسانگير و شكيبا بودند. بدينسان شيوة فرمانروايي ايرانيان (بر اقوام ديگر) چه در زمينه ديني و چه دنيوي ، هيچگاه با زورگويي آميخته نبود. از گزارش هردوت درباره داريوش ، بر عكس كمبوجيه ، بر مي آيد كه آنان اين آسانگيري و شكيبايي را با آگاهي به كار مي بستند.
(و نيز به گزارش هردوت) ايرانيان هرگز بت پرست نبودند و كار ديگران را در نمايش خدا به شكل آدمي تمسخر مي كردند ... هر چند گاهگاه نشانه هايي از خشم ايشان در حق بت پرستان آشكار مي شد ، (چنانكه) پرستشگاه هاي يوناني را ويران و تنديس هاي خدايان را خرد كردند.
"عقل در تاريخ" گئورگ ويلهلم هگل_برگردان حميد عنايت _صفحات 315 و 316
