انسان بي آرمان از تولیدات رژیم های ارزان است . انسانی كه به پیروی از شيوه هاي تبليغي رژيم همه چيز را به سخره مي گيرد به جز نظام . هر چيزي را مي شود مسخره كرد به شرطي كه به مذاق دستگاههاي عريض و طويل ايدئولوژيك و امنيتي رژيم بد نيايد و اين را هم تبليغات و رسانه هاي رژيم به طور مداوم به مردم حالي مي كنند . در كشور انقلاب زده و جمهوري شده اسلامي به سراغ هر چيز مي توان رفت ، مواد مخدر ، فحشا ، فساد ، مي توان زير زير خط فقر رفت ، مي توان به هر طريقي يك شبه ميلياردر شد ، مي توان به ملت ايران اهانت كرد ، مي توان آثار تاريخي را تاراج و تخريب كرد مهم اينست كه نبايد چيزي به نام ايرانپرستي و تعصب ملي باشد شايد معناي شعار آزادي براي طراحان آن همين بوده است . اعتراض به هر تجاوز با ظاهر ديپلماتيك و قانوني به حدود و ثغور خاكي و آبي و هوايي كشور يعني شوونيسم ، افشاي هر گونه بي حرمتي و تجاوز به مصالح و منافع زير زميني و روي زميني ايران يعني راسيسم . مهم تداوم جمهوريت و اسلاميت است به هر قيمتي . مهم تعصب نداشتن وناراحت نشدن و خنديدن است به هر قيمتي . كساني كه به خاطر منفعت يا فريب در اين فضا غوطه ورند در اين بي تعصبي هولناك و چندش آور به تعصبي سخت گرفتار آمده اند . بازيگران رژيم از آنجا كه آرمان و توان پاسداري از ميراث گذشتگان و امانت آيندگان را ندارند با زبان بازي و سفسطه پردازي و در عمل گريز از وظيفه و مسئوليت و حاتم بخشي ، مرزها و منافع و مصالح عظيم ملي و ميهني را كه احياي هر كدام اراده اي آهنين مي طلبد به چنگ اين و آن مي سپارند . اگر هنگام بستن ننگنامه هاي دوره سلاطين قاجار ملايان سر مردم را به جزئيات احكام طهارت گرم مي كردند و ماسونها از زيباتر بودن قوانين غربي از فرهنگ ايراني مي گفتند زيرا در قوانين مكتوب مشروطه حقوق خاصي براي ملايان ثبت كردند امروز نيز رسانه هاي مدرن هفتاد رنگ رژيم سر مردم را به موضوعاتي چون حشره خوردن چينيها ، درگيري ها و تركيبات كابينه هاي فلسطين و اسرائيل ، چادر ملي ، روابط دختر و پسر ، ثبت نام موبايل ، مرد يا زن تازه مسلمان در اين سو و آن سوي جهان ، سريال هاي جهت دار تلويزيوني و... در ظاهر، و مدرك فروشي و واسطه گري ، تارك دنيا شدن و ترياك و ترك وطن و تنازل جمعيت و تمسخر و تخريب هر آنچه رنگ و ريشه و نام و نشان ايراني دارد در باطن گرم مي كنند . آنها كه گلوي خود را در را با فريادهاي مرگ بر اين وآن و ذلت نمي پذيريم و واي اگر حكم جهادم دهد آزرده مي كنند نمي دانند يا خود را به ناداني زده اند زيرا اين برنامه ريزي شوم به نام انقلاب در جهت مرگ اقتدار ايران بود تا حدي كه براي پشتيباني ، جزيره و قلمرو دريايي مان را طلب كنند و تشكيل حكومت جمهوري اسلامي در جهت ذليل كردن ايران بود تا حدي كه بالاترين تعداد فرار مغزها و سرمايه ها را داشته باشيم و بزرگترين حكم جهاد از زمان ظهور اسلام دستور تجاوز به خاك ايران بود كه تا امروز باعث روبروي هم قرار گرفتن دوايراني به خاطر حفظ سنتهاي بيگانه بوده است . شستشوي مغزها ادامه دارد . نسل هاي انقلاب اسلامي در تارهاي رسانه اي و رابطه اي و تبليغي و تلقيني حاكميت فرقه اي و تماميت خواهان منطقه اي و جهاني گرفتار آمده اند . آنها مغزهاي كودكان و نوجوانان و جوانان ايران زمين را نشانه گرفته اند همچون ضحاك كه خوراك مارهاي روييده بر دو كتفش مغز جوانان ايراني بود . چنين جواني چه خواهد بود و چه خواهد شد؟ يك انسان جهان وطن ، برده نو ، مانكني كه تنها تنه اش را در اختيار دارد ، آنهم شايد .
از خون جوانان وطن لاله دميده از قامت سرو قدشان سرو خميده
پاینده ایران
به نام خداوند جان و خرد
ملت شریف ایران
ما فرزندان وطن پرست ایران زمین و فدائیان این آب و خاک ,بنا به ضرورت های تاریخی و با در مسوولیتهای ملی ,در این شرایط خطیر,عصر نازک و وقت خطرنا ک,که دشمنان موجودیت ملی وتمامیت سرزمینیمان را با شدت و حدت بیشتر نشانه رفته اند,در راستای حرکتهای اصولی خود مطابق با منافع ملی و پیش از آنکه آب بلندیها گرفته و خرابیها بیش از این ببارآرد و کار از کار بگذرد,بنام ملت ایران مسوولیت دفاع از حقوق ملی در خلیج فارس و جزایر ایرانی آن را در مقابل تمام توطئه ها به عهده میگیریم و به تمامی بدخواهان ایران زمین زنهار می دهیم که نیت مبدل کنند و به آسایش ملتها و انسانها بیاندیشند و بکوشند و اگر جز این کنند و به بدی روی آورند به یاری پروردگار تیرهای زهردارشان را به قلبشان باز خواهیم گرداند,که این سرانجام بدخواهان است.
ادامه مطلب
كنار اين همه ويران
براي اين همه درد
نمي شود كه پريشان نبود و گريه نكرد.
صداي فاجعه مي آيد
به خون نشستن زمين
ز عشق چه پرسي
كه قهرمانان در مسلخ اند و جمله اسير
بيا به ياد عزيزش كنار هم بنشينيم
و با صدا به بلنداي آسمان
به سرخي سپيده دمان
نام بزرگش را فرياد كنيم
نام آن خورشيد به خون تپيده، آن نخل بارور، آن پير خرد
راننده شب كنار جاده ايستاده . به هر سايه اي از دور به چشم مسافري نگاه ميكنه . امشب بايد چند راه مسافر ببره . دست كم پنج راه . البته اگه تو اين سرما مسافري پيدا بشه . قسط ماشين ، كرايه خونه ، خرج مدرسه بچه ها . سه نفر پيدا ميشن . يه مادر و دو تا پسرش . از عروسي ميان . مسير و نرخو ازش مي پرسن . موفق ميشه به بهونه آخر شب بودن و نبودن بقيه همكاراش هزار تومن بيشتر از نرخ معمول باهاشون طي كنه . چه عالي . اگه امشب دو سه تا ديگه اينجوري به پستش بخوره خيلي خوب مي شه . استارت مي زنه . يكي ، دوتا ، سه تا . با چهارمي روشن ميشه . يه نگاه از توي شيشه به عقب . وارد جاده مي شه و سرعت مي گيره . صبح نمي خوابم . اول وقت مي رم بانك . پس فردا تعطيله . بايد زود برم . آخرين مهلت اين قسطه ، مگه نه دير كرد مي خوره . همينم بدم خيلي خوب ميشه . قبضها رو نمي دم . سري بعد با هم مي دم . براي يه بار كه قطع نمي كنن . كوچيكه هم لباساي خواهرشو بپوشه . چاره نيست . تا ببينم شب عيد اين كاره رديف ميشه . با حقوق اول برا همشون لباس مي خرم ...
پيچ اول رو به عادت هميشگي رد ميكنه . پشت پيچ دوم ظاهر جاده مثل هميشه نيست . يه تپه خاك تازه . فرياد مسافرا . معلق زدن خودرو . خرد شدن و شكستن . علامت هاي كارگران در حال كارند و احتياط و خطر كنار جاده افتاده .