هرمکتب سیاسی راازسه زاویه می توان موردبررسی قرارداد:
۱ـ انسانی
۲ـ مکانی
۳ـ زمانی
برخی از مکاتب تنها انسان و سعادت انسان مد نظرشان است ولی مشخص نمیکنند که این
انسان به کدام جماعت انسانی و به کدام سرزمین تعلق دارد و این خوشبختی آیا تنها متعلق
به زمان زندگی همان فرد است یا پیش و پس از زندگی صاحب این عقیده شخص دیگری هم
حق داشتن آن خوشبختی با همان تعاریف را داشته و دارد یا خیر؟
این مکتب ها را به طور کلی می توان فردگرایانه یا اصالت فرد نامید مانند لیبرالیسم و
اگوئیسم.
برخی از مکاتب ٫ سعادت انسانها یا جامعه مد نظرشان است ولی بعد زمانی و مکانی
این جامعه در آنها روشن یا دارای اهمیت نیست اینها مکاتب جمع سالار اند مانند
سوسیالیسم و دموکراسی.
برخی از مکاتب سیاسی یا سیاسی شده مانند فراماسونری و سرمایه داری و کمونیسم و
یهود و اسلام و مسیحیت که داعیه رهبری و مدیریت جهانیان را دارند را می توان جزو
مکاتب جمعی قرار داد ولی در این مکاتب همانطور که از نامشان پیداست هیچ حد و مرز
مکانی و زمانی و انسانی دیده نمی شود .
مکاتبی که ساخته و پرداخته نسل های یک سرزمین در یک حدود و ثغور مستند تاریخی اند
دارای بعد انسانی در قالب نسل های متوالی یعنی ملت ٫ بعد مکانی یعنی سرزمین ملت
یا میهن و بعد زمانی یعنی امتداد در هم تنیده شده دوره های نسل ها یا تاریخ میباشند.
نمونه این مکاتب در سرزمین های تجزیه شده نام سرزمین با پیشوند پان مانند پان ایرانیسم
و در سرزمین های واحد ناسیونالیسم و پاتریوتیسم می باشد.
از مکاتبی که دارای ابهام زمانی ٫ مکانی یا انسانی باشند می شود برداشت های مختلف
و سوء استفاده نمود مانند تهاجم و تجاوز از سوی کشورهای بزرگ و نیرومند به کشورهای
ضعیف و کوچک از راه های گوناگون به نام صدور آن مکتب.