...ادبياتِ فارسی رکنِ اصيل و قويمِ مليتِ ما و شعرِ فارسی جلوهگاهِ باشکوهِ همهی مظاهرِ سنن و تاريخ و اخلاق و تمدن و به عبارتی جامعتر فرهنگِ ملی ماست. اگر شاهنامهی فردوسی نبود، ايرانی قرنها شجرهي نسبِ خود را گم کرده بود. اگر جرقههای ذهنِ بيدار و پرتلاطمِ مولوی و عطار و سنائی نبود، ايرانیِ مسلمان هم چيزی بود از مقولهی حاکمانِ خشونتپسندِ سعودی. اگر زبانِ نافذ و پرسلطهی سعدی و حافظ نبود، ما در شبهقارهی ششصد ميليونی هند بیکس و ناشناس و بیارج بوديم. اگر خيام نبود، اروپاييان ما را و فلان بدوی بيابانگرد را در يک کفه مینهادند و با چاهِ نفتمان میشناختند...ادبياتِ فارسی رشتهی استوارِ گردنبندِ زيبايی است که فرهنگِ ملی ما بر گردنِ جهان افکنده است. اگر ادبياتِ فارسی را از ايرانی بگيرند، هويت ملی او را در هم شکستهاند.
ملتی که با گذشتهی خويش قطع و تفاهم کرد، ملتی که سنتهای تعلقآفرينِ خويش را فراموش کرد، ديگر انگيزهای برای مقاومت و دفاع ندارد، و لقمهی چربی است برای جهانخوارگان شرق و غرب. آخر پول و نان را زير هر آسمانی و در هر گوشهای از جهان میتوان به دست آورد ....
