تبليغاتX
میهن و ملت
پاتریوتیسم و ناسیونالیسم

راننده شب كنار جاده ايستاده . به هر سايه اي از دور به چشم مسافري نگاه ميكنه . امشب بايد چند راه مسافر ببره . دست كم پنج راه . البته اگه تو اين سرما مسافري پيدا بشه . قسط ماشين ، كرايه خونه ، خرج مدرسه بچه ها . سه نفر پيدا ميشن . يه مادر و دو تا پسرش . از عروسي ميان . مسير و نرخو ازش مي پرسن . موفق ميشه به بهونه آخر شب بودن و نبودن بقيه همكاراش هزار تومن بيشتر از نرخ معمول باهاشون طي كنه . چه عالي . اگه امشب دو سه تا ديگه اينجوري به پستش بخوره خيلي خوب مي شه . استارت مي زنه . يكي ، دوتا ، سه تا . با چهارمي روشن ميشه . يه نگاه از توي شيشه به عقب . وارد جاده مي شه و سرعت مي گيره . صبح نمي خوابم . اول وقت مي رم بانك . پس فردا تعطيله . بايد زود برم . آخرين مهلت اين قسطه ، مگه نه دير كرد مي خوره . همينم بدم خيلي خوب ميشه . قبضها رو نمي دم . سري بعد با هم مي دم . براي يه بار كه قطع نمي كنن . كوچيكه هم لباساي خواهرشو بپوشه . چاره نيست . تا ببينم شب عيد اين كاره رديف ميشه . با حقوق اول برا همشون لباس مي خرم ...

پيچ اول رو به عادت هميشگي رد ميكنه . پشت پيچ دوم ظاهر جاده مثل هميشه نيست . يه تپه خاك تازه . فرياد مسافرا . معلق زدن خودرو . خرد شدن و شكستن . علامت هاي كارگران در حال كارند و احتياط و خطر كنار جاده افتاده .

نوشته شده توسط برگزیده در ساعت 19:1 | لینک  |