تبليغاتX
میهن و ملت
پاتریوتیسم و ناسیونالیسم

دشمن و خلق

او سوار آريا _ بنز است 

تو

بر دوچرخه

تكيه گاه اوست غربي

تكيه گاه توست خلق

اوست يك تن

تو

هزارن ، صدهزاران تن

پا بزن

پا بزن اي قدرت خلق

پا بزن بر چرخ و بر دنده

انتهاي ره

تويي پيروز

اوست بازنده

/اشعار خسرو گلسرخي

 

 

ايران...

اين ستونهاي مغرور

بازمانده سده هاي دور

آنگاه كه شاهان پارس بر تخت طلا مي غريدند

واز نوبي تا گنگ

از حبشه تا ليدي اسير پا در زنجير داشتند.

آنگاه كه ساتراپ خون آشام خراج مي ستاند

و بانوان حرم ،

به شكار تذرو مي نگريستند

و نقشبندان « آپادانا »

سر ستون هاي گاو نشان را به دوش مي كشيدند

و كورش به دروغ حامي بابل

و كمبوجيه فرعون مصر

و خشايار شاه فاتح ترموپيل لقب مي گرفت

و داراي سوم ، گوركن شاهنشاهي

به ضرب تيغ مقدونيان به خاك مي افتاد

...

/ازميان ريگها و الماسها/ترانه هاي خوابگونه/احسان طبري/

چاپ دوم : 1381/ انتشارات حزب توده ايران

 

قصيده اي براي انسان ماه بهمن

...

از ديوار هزاران قافيه:

قافيه ي دزدانه

قافيه ي در ظلمت

قافيه ي پنهاني

قافيه ي جنايت

قافيه ي زندان در برابر انسان

و قافيه ئي كه گذاشت آدولف رضاخان

به دنبال هر مصرع كه پايان گرفت به « نون » :

قافيه ي لزج

قافيه ي خون!

...

و استفراغ هر خون از دهان هر اعدام

رضاي خودروئي را مي خشكاند

بر خرزهره ي دروازه ي يك بهشت.

...

و لقمه ي دهان جنازه ي هر بي چيز پادشاه

رضاخان!

شرف يك پادشاه بي همه چيز است.

وآن كس كه براي يك قبا بر سه تن و سه قبا در صندوق

و آن كس كه براي يك لقمه در دهان و سه نان در كف

و آن كس كه براي يك خانه در شهر و سه خانه در ده

با قبا و نان و خانه ي يك تاريخ چنان كند كه تو كردي ، رضا خان

نام اش نيست انسان .

نه ، نام اش انسان نيست ، انسان نيست

من نمي دانم چيست

به جز يك سلطان!

...

وتاريخي سرودند در حماسه ي سرخ شعرشان

كه در آن 

پادشاهان خلق

با شيهه ي حماقت يك اسب

به سلطنت نرسيدند ،

و آن ها كه انسان ها را با بند ترازوي عدالت شان به دار آويختند

عادل نام نگر فتند....

/بهمن 1329

 

نمي خواستم...

نمي خواستم نام چنگيز را بدانم

نمي خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه و تيمور لنگ ،

نام خفت دهندگان را نمي خواستم و

خفت چشندگان را.

مي خواستم نام تو را بدانم .

وتنها نامي را كه مي خواستم

ندانستم

/1363/مدايح بي صله

مجموعه آثار احمد شاملو/دفتر يكم : شعر

 

شعر گونه هاي شعر گويان چپ كم محتواست از صداقت و لطافت و ظرافت. صداقت از جنبه مستندات تاريخي ، لطافت از لحاظ عبارات و اصطلاحات و ظرافت از جهت فنون و قواعد ، شايد به همين دليل باشد كه اين شعر گويان كشش بيشتري در شعر گفتن به سبك نو داشته باشند.

شب ، تاريكي ، ستم ، ديو ، خون ، سياهي ، غل و زنجير ، دشنه و پشت ، خنجر ، اسارت ، اسير ، تيرگي ، سردي ، خاك ، زجر ، ‌شكنجه ، ظلم ، زندان ، مرگ و...

عبارات و اصطلاحاتي از اين دست در شعر گونه هاي ايشان بخصوص پيش از روز واقعه بسيار ديده مي شود ،‌ گويا پس از انقلاب صبح اميد فرا رسيد.

روي بسياري از اين عبارات كه در اينحا تعدادي از آنها را آورده ايم به شاهنشاهي ايراني است و از ناآگاهي تاريخي و وابستگي سياسي يا فكري به قدرتهاي بيگانه و گاه از مسائل احساسي شخصي مايه مي گيرد.

با توجه به اينكه تعدادي از اين شعر گونه ها مربوط به سالهاي پس از روز واقعه اند و براندازان قدرت طلب چندي است به خواسته خود رسيده اند و با اينكه بسياري از كشورها با حكومتهاي ايده آل اين شعر گويان در اين گوشه و آن گوشه جهان سرنگون شده و فروپاشيده اند علت هيستري ضد شاهنشاهي ايراني ايشان را مي توان در سهيم بودن مستقيم يا غير مستقيم در حكومت حال ايران و ادامه آن يا ترس از بازگشت ملت به راه اصلي و خارج شدن از سياهراه انقلاب و جمهوري و حاكميت ديني و فرقه اي كه نتيجه آن دچار شدن به سرنوشت همان حكومتهاي ايده آل ايشان است دانست.

نوشته شده توسط برگزیده در ساعت 0:26 | لینک  |